عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

217

كشف الحقايق ( فارسى )

نه‌گانه و عناصر چهارگانه كه جمله سيزده مىشوند جمله متصل به يكديگرند و از يكديگر جدا نيستند و فلك الافلاك متحركست از مشرق به مغرب و محرك است مر افلاك هشتگانه را و تمام كواكب را هم از مشرق به مغرب مىبرد و حركت فلك ثابتات بر خلاف حركت فلك‌الافلاكست يعنى حركت فلك ثابتات از مغرب بمشرق است و هفت فلك ديگر كه در وىاند با خود از مشرق به مغرب ( كذا - ظاهر و موافق نسخه آستانه : از مغرب بمشرق ) مىبرد و حركت فلك افلاك را حركت معدل النهار خوانند و حركت اول خوانند و حركت فلك ثابتات را حركت ثوابت خوانند و در فلك الافلاك بزرگترين دايره است كه ميان دو قطب افتد آن را دايره معدل النهار خوانند و آنچه بر زمين موازى آن دايره افتد آن را خط استوا گويند و آفتاب در هر سالى دو مرتبه بر سمت خط استوا آيد . [ فصل - بدانكه افلاك و عناصر كه جمله سيزده مىشوند هر يك از يكديگر لطيف‌ترند بدين سبب جاى هر يك بالاى يكديگر آمد هر كدام لطيف‌تر بود بالاتر آمد و طبقات عناصر كه عالم طبيعت و ظلمتند خاك سرد و خشك است و آب سرد و تر هر دو ثقيل آمد و ميل بمركز دارند و هوا گرم و تر است و آتش گرم و خشك است و هر دو خفيف‌اند ميل بمحيط دارند اما طبقات افلاك كه عالم عقل و نورند نه گرم و نه سرد و نه تر و نه خفيف و نه ثقيلند و اين افلاك و انجم و عناصر اگرچه موجودات ممكنند وجود ايشان از واجب الوجود است اما با واجب الوجود هميشه بوده‌اند و خواهند بود چنانچه شعاع آفتاب و خلافى كه ميان اهل حكمت و شريعت است بر قدم عالم اينست كه گفته شد يعنى اهل شريعت مىگويند كه خدا بود و هيچ از آنها نبود و اهل حكمت مىگويند هرگز نبود كه اين‌ها نبود و هميشه خدا بود و هميشه اين‌ها بودند و هميشه خدا باشد و هميشه اين‌ها باشند اما در مواليد خلاف نيست و جمله را اتفاق است كه مواليد حادثند هم از روى زمان و هم از روى علت . فصل بدانكه كتاب الله ديگر است و كلام الله ديگر از جهت آنكه كلام الله امرى است و كتاب خلقى و كلام چون مشخص شود كتاب گردد چنان كه امر چون قضا يابد فعل شود اين است معنى كن فيكون و عالم امر از قضا و بلكه از كثرت منزه است « و ما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر » ] .